تبليغاتX
کوچه به کوچه

کوچه به کوچه

به نام سرفصل همه ی نامه ها چه آنهایی که نوشته شدند چه آنهایی که سپید ماندند تا

کاغذها سیاه نشوند.

یک سلام پررنگ و چندتا نقطه چین...به علامت جوابهایی که هرگز ندادی

ویک دقیقه سکوت!به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند.

راستی آن چیزی که سال پیش بردی حالا کجاست؟

اینگونه نگاهم نکن دلم را میگویم

چه حکمتی است که من بیشتر غروبها دلم برای تو تنگ میشود؟!

نه فکر کنی که خورشیدی نه عزیزم خورشید شبها میرود و گلهای آفتابگردان رابه حال

خودشان میگذارد.

اما جالب ست  که تو مهتاب هم نیستی که روزها بروی.در حقیقت تو هیچوقت نمیروی

که قرار باشد بیایی...

اولین باری که رفتی هنوز این معما را نمیدانستم.اما آنوقت که با لحن فریادیت مانع چکیدن اولین تگرگ

اشکم شدی فهمیدم:

رفتن نوعی ماندن است و تو رفتی که بمانی و آنقدر ماندی که من باتو و بی تو برای تو بنویسم

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387 0:37 توسط A&SH |


دوست داشتن رو باید از برگ یاد گرفت

چون وقتی زرد می شه

                  وقتی می افته

                                     وقتی می میره

باز هم پای همون درخته . . .

البته عوامل طبیعی مثل بادو نباید در نظر گرفت

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 15:37 توسط A&SH |


آدمک آخر دنیاست بخند            آدمک مرگ همین جاست بخند 

دست خطی که ترا عاشق کرد            شوخی کاغذی ماست بخند 

آدمک خر نشوی گریه کنی                کل دنیا سراب است بخند 

آن خدایی که بزرگش خواندی             بخدا مثل تو تنهاست بخند

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 11:14 توسط A&SH |




شاید ان روز که سهراب نوشت:

(تا شقایق هست زندگی باید کرد)
خبری از دل پر درد یاس نداشت
باید اینجور نوشت :

هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 11:30 توسط A&SH |


بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

آنکه خوابیده در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 1:14 توسط A&SH |



جلبک های سبز تن خسته دریا را نوازش می کنند

خاک هرزگی دریا را می خندد

باد نگرانی سنگ را به بازی می گیرد

درخت سکوت می کند

زن آیینه ها سرگردان در پی هیچ ، تاب بازی می کند

مرد می گذرد.



در این ساعت های معکوس تنهایی

در این آغاز نگران کننده



این همه موج

این همه تنفس های بی مقصد

این همه من .



می گویی خدایی در راه است ؟


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 0:13 توسط A&SH |


 

قايقي خواهم ساخت

خواهم انداخت به اب

دور خواهم شد از اين خاك غريب

كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق

قهرمانان را بيدار كند

قايق از تور تهي

و دل از آرزوي مرواريد

همچنان خواهم راند

نه به آبي ها دل خواهم بست

نه به ريا پرياني كه سر از آب بهدر مي آرند.

و در ان تابش تنهايي ماهيگيران

مي فشانند فسون از سر گيسو هاشان

همچنان خواهم راند.

پشت دريا شهري است

كه در ان پنجره ها رو به تجلي باز است

بام ها جاي كبوتر هاييست

كه بر فواره ي هوش بشري مي نگرد

دست هر كودك ده ساله شهر،شاخه معرفتي است

مردم شهر به يك چيز چنان مي نگرند

كه به يك شعله به يك خواب لطيف

خاك مو سيقي احساس تو را مي شنود

و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد

پشت دريا ها شهري است

كه در ان وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحر خيزان است

شاعران وارث آب و خرد و روشني اند

پشت دريا ها شهري است

.قايقي بايد ساخت

Image Preview

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 12:18 توسط A&SH |


 

 زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 ترس هم تکراریست ....

و طلوعي    تو واسم راه عبوري
خط قرمز روي غم هاست    وقتي تو پيشم بموني...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 11:36 توسط A&SH |


عشق ایستادن در زیر باران وخیس شدن باهم نیست

عشق آنست که یکی برای دیگری چتر شود ودیگری هیچ وقت نفهمد

که چرا خیس نشده.......................................

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 14:58 توسط A&SH |


باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه
باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم
 
من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم...نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟
 
نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند
که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
 
نمی فهمم..کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده
کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟
 
نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران, عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟
 
یاد ارم, روز باران را
یاد ارم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران..از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست؟؟؟؟
 
بشنو از من, کودک من
پیش چشمم, مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست
و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست
 و باران من و تو درد و غم دارد

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 21:19 توسط A&SH |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

به نام تیمارگر تن های تکیده

با یک اسمان ستاره ی درخشان امده ام تا کوچه به کوچه های این شهر تاریک
را
نور افشانی کنم به یاری او و به یاریتان


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1387

اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

دختر باران
شب خاموش
پنجره ای دیگر
جک
اگرین
قشنگه
تنهایی
ستاره قطبی
وبلاگ وحید طالب لو
یاس کبود
شاهزاده ی شهر سایه ها
همکلاسی
بدون شرح
حرف دل
تک بستر تنهایی عشق
عشق تلخ
احساس
زخمه های عشق
تنهایی زیباست
می نویسم خاطراتم را تا بدانم قدر آنها را
دنیای کوچک ماهایا
بیگانه
ترس... هرگز
عشق تا بی نهایت
خاطرات شیرین دبیرستان
شب نقره ای
hell girl
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران
و چقــــــدر زود دیـــر می شــــود
غریب عشق(جواد)
چترها را باید بست
قفس تنهایی
خاتراط دبیرصتان
شناور


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS



tkbleak.com